بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی از دردها، لذتبخشاند؛ برخی از فشارها، دوستداشتنی. اینکه در آغوش کسی، تنگ چلانده شوی دلچسب است؛ دست عزیزی را سفت بفشاری، گرمیبخش. من اما دردم نه درد است، نه لذتبخش. نه فشار است، نه دوستداشتنی. سخت چلیده شدهام ولی دلچسب نیست؛ سفت فشرده شدهام ولی خبری از گرما نیست.
فراق اصولا اینگونهست. درد است، ولی دوست داری مدام تکرارش کنی. فشار است، ولی میخواهی باشد. تنگی و سفتی و سختیست، ولی بودنش هم خوب است. خیال نکنید از آنهایی شدهام که وصال را مرگ عشق میپندارند و لذت درد فراق را به حلاوت وصل مرجح کردهاند. دستم نرسیده. بهخدا اینکه بروم روبروی ضریح آقا بنشینم و ساعتها حظ وصل ببرم از آرزو هم گذشته، غایت این روزهایم است. اما چه چاره که خرمای آغوش امام بر بلندای نخیل توفیق است و دست سعادتم کوتاه. چه چاره که مدام و پیدرپی حرف از غم فراق نزنم و با تذکار درد، مرهم زخم دوری، ضماد نکنم؟ ناشکر و منفعل ندانیدم که خودش بهدلم گواه است و به ضمیرم آگاه. فقط عرض دلتنگی بود و ابراز حزن از سر صمیمیت. آقا جان، بسمان است، طلب.
حجی مومن
Plus_news@
ما را در سایت غدیر خم، عید ولایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63