بسم الله الرحمن الرحیم
+ مشغول آماده کردن بیمار برای گرفتن نوارقلب بودم که بلند داد زد!
یجوری سرم داد که از ترس دو قدم عقب رفتم!
گریه م گرفته بود! اشک پشت چشمم جمع شده بود،همونجوری بی حرکت واستاده بودم که پدرش با شرمندگی و مظلومیت تمام بهم گفت من معذرت میخوام واقعا شرمنده ام! ببخشید دخترم
گفتم اشکالی نداره حاجاقا!میدونم اون الان متوجه حرفاش نیست!
نگهبان رو که جلوی در اتاق بود صدا زدم بیاد داخل کنار بیمار تا مجبور به همکاری بشه!
نوار قلب پر دسترس رو گرفتم و گذاشتم نگهبان بیمار رو بیاره داخل و خودم جلوتر وارد بخش شدم!
هم واسه حال او ناراحت بودم، هم خودم...
کاریش نمیشه کرد! بیمار روانه و واقعا دست خودش نیست!
بعد دو شیفت کار،با خستگی تمام برگشتم خونه...
و با اهل منزل هم شدیدا دعوام شد!
گویا واقعا روز من نبود..
و شبش هم...
ما را در سایت غدیر خم، عید ولایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61