بسم الله الرحمن الرحیم
توی بخش بیمار جانبازی بستری بودن که توی پرونده ش مشاوره روانپزشکی هم نوشته بودن و تو شرح حالش اومده بود عدم آگاهی به زمان و مکان...
نسبتا بی قرار بود ولی موقع شرح حال گرفتن کامل و واضح جواب سوالام رو میداد.
ساعت 16 که داروهاشو بردم بخوره،بهم گفت خواهش میکنم یه چیزی به من تزریق کنید بتونم بخوابم،واقعا نمی تونم،الان چند شبه نخوابیدم، من هشت سال تو جبهه دم گوشم گلوله تانک و موشک و...و... منفجر شده،از این مغز مگه دیگه مغزی میمونه...پیر میشه دیگه نمی کشه...
تنها کاری که تونستم بکنم همین بود که به حرفش گوش بدم...
کاش میتونستم براش کاری کنم...
اینا به خاطر امنیت و آسایش ما اینطور زجر میکشن...
ما را در سایت غدیر خم، عید ولایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67