در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : جنگ اراده ها.. و بازگشت شکوهمند و خاطرات یک روان پرستار _ سقوط از درخت و دعوت می شوید به یک مداحی و و مرگ از آنچه می اندیشید به شما نزدیک تر است و چرا ماستا رو ریختن رو قیمه ها؟! و خاطرات یک روان پرستار_ساختمون قدیمی و خاطرات یک روان پرستار_ایهاالناس اورژانسیه قسمت اول و خاطرات یک روان پرستار_ابوالفضل و خاطرات یک روان پرستار_ حسن هروئینی و خاطرات یک روان پرستار_ به فصل پروانه ها (قسمت اول) و خاطرات یک روان پرستار_ حالمون خوب نیست و خاطرات یک روان پرستار_ به فصل پروانه ها (قسمت دوم) و بیهوده نوشت
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
غدیر خم، عید ولایت دسترسی پیدا کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ش در مورد جنگ اراده ست!
معمولا گرفتن تصمیم های جدید راحته!
بعدش باید دید چقدر اراده داری!
خب نمیشه هم بهترین رو بخوای هم تلاش زیادی نداشته باشی!
بدین صورت است که هنوز امیداورم بتونم حلش کنم!D:
التماس دعا.....
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از حدود یک و ماه و نیم بدون گوشی سپری کردن و جابجا کردن رقم سرانه مطالعه کتاب در ایران به تنهایی،گوشی به دستمون رسید و عادتهادی قدیمی پیداشون شد!
البته این مدت فهمیدم که ما همه مون یجورایی اعتیاد به گوشی رو داریم! و چقدر همه کارهامون حول محور گوشی می چرخه، کلا اصلا تو این مدتی که گوشی نداشتم از اخبار ایران و جهان بی خبر بودم! ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
من اورژانس سرپایی شیفت بودم و سمیرا اورژانس بستری،شیفت من بیست دقه زودتز تموم میشدم،رفتم اورژانس بستری و منتظرش موندم تا با هم برگردیم خونه،اشتراک مسیرمون از جلو در بخش تا جلوی در بیمارستان بود بعدش اون سمت راست میرفت و من سمت چپ!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
باید رفت، باید دنبال پرچمت تا ابد رفت
باید موند،باید پای این روضه ها تا ابد موند..
سفر به خیر،جوونی که شدی عاقبت بخیر..
از اینجا دانلود کنید.
یکی از مداحی, های بسیار پرمحتوای حاج مهدی رسولی ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
نجف که بودم،خبر فوت یکی از دخترخانمهای زائر رو شنیدم که توی مسیر آمدن به مرز تصادف کرده بودن...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
یه متنی میخوندم از این زندگی قشنگ طورها،یه تیکه گفت موهای جوگندمی و فلان!
یادم افتاد همیشه برام سوال بود، جوگندمی کجاش سفیده؟!
تو نت سرچ کردم جو و گندم، جوی گندم و...
همش تصپیر خوشه ها و دانه ها طلایی بودD:
آخه چرااااا به رنگ سفید میگید جوگندمی؟!D:
باز خاکستری ای نقره ای چیزی!
کی بود که ماستا, رو ریخت تو قیمه ها؟!D: ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
انتهای حیاط بیمارستانِ محل کارم،درست روبروی در ورودی اورژانس پشت درختای سر به فلک کشیده ی جنگل طور بیمارستان، ساختمان قدیمی, به جا مانده ای از دوره ی پهلوی با شیشه های شکته و درهای چوبی و پله های بلند ورودی و سقف شیروانی باقی مونده که به دستور میراث فرهنگی قراره تبدیل به موزه بشه، به عنوان ساختمانی دست نخورده وسط حیاط و در ضلع غربی دفتر پرستاری و بلافاصله اورژانس بستری قرار داده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مشکلاتی که توی اورژانس سرپایی هرشیفت باهاش درگیریم،مساله ی بیمارای اورژانسیه,،بیمارهایی که باید فورا براشون اقدامات درمانی انجام بشه،هرچند به ظاهر حال عمومیشون خوب باشه و سرپا باشن..
مثلا چطور؟!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ابوالفضل توی شرایطی مهمون بخش ما شد که به معنای واقعی به بخش عفونی تبدیل شده بود،دوتا بیمار به شدت پرکار عفونی داشتیم که دم به ساعت باید آنتی بیوتیک میگرفتن و شرایط بیماری روانشون کار رو سخت کرده بود.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
حسن هروئینی
چندتا از بچه ها خونه ما جمع بودن و تدارک جشن ولادت امام حسن مجتبی (ع) رو می دیدیم!
حدودای ساعت ۳:۳۰_۴ بود که سمیرا زنگ زد و آدرس خونه رو پرسید قرار بود اونم بیاد کمک...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
از زیر تیغ آفتاب وارد بخش شلوغ و پر سر و صدا شدن بیشتر آدمو کلافه میکنه!
عقربه های ساعت زمان تعویض شیفت رو نشون میداد،ولی بچه های شیفت قبل هنوز درگیر بودن!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
یکی یکی از بالا دست می کشیدم روی زخمهای دستم و بعدش می رسیدم روی طرح لبخند کمرنگی که یادگار اعزام بیمار بدحال ساعت پنج صبح و دعوا با طب اورژانس بیمارستان مقصد بود، جاش هنوز کمرنگ روی دستم مونده !
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول را از اینجا بخوانید
پروانه به همه ی همراهای بیمارهای دیگه توجه نشون میداد!
به شال و مانتوی همراه یکی از بیمارا گیر داده بود و مدام دست می کشید و می گفت وای چه خوشگله! از کجا خریدی؟!
و همراه بیمار با صورتی که ترس ازش می بارید تنها لبخند می زد و سعی می کرد با بی محلی پروانه رو از خودش دور کنه! ولی پروانه کوتاه بیا نبود و حتی محکم بغلش کرد!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
۵ بهمن ۹۷
قرار بود بیمار جدیدی به بیمارستان بیاد! یه بیمار خطرناک
اینو از صحبتهای بین پرسنل بیمارستان فهمیدم! مدام تذکر میدادن موقع ورود بیمار کسی از خانمهای پرستار اونجا حضور نداشته باشه!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ما لا یحکی، یبکی...
آنچه گفته نمی شود، اشک می شود......
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ سید محمود به پریدخت نوشته بود عاشقی آداب و رسوم دارد...
راست میگه...
عاشقی آداب و رسوم دارد...
یکیش اینه که آدم عاشق چه مورد توجه قرار بگیره یا بی توجهی چه ایام به کام باشه یا ناکام..
از دوست داشتنش کم نمیشه .....
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم...
غم پروریم حوصله شرح قصه نیست......
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ق.ن: اولش بگم! کتاب پریدخت را بخوانید
نامه سوم پریدخت رو با نگرانی و دلشوره خوندم، چند صفحه ای ست از سید محمود خبری نیست...
و دل پریدخت توی این چند صفحه به هزار راه رفته...زندانی شده؟ کشتنش؟ سرش شلوغه؟ دلش اسیر دخترکی مو بور و فرنگی شده؟!
و دل من هم همراه دل پریدخت...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+خواب خیلی بدی می دیدم..شبی که با ناراحتی خوابیدم!
وسط یه قلعه تو محاصره زامبیا!
داخل یه اتاق مورد حمله سه تا عنکبوت قرار گرفتم!
تهشم وقتی میخواستم شیر آب رو باز کنم تا جای نیش عنکبوت رو آب بگیرم به جای آب پاهای چسبون یه هشتپای زنده بیرون افتاد! افتضاح بود......
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ مشغول آماده کردن بیمار برای گرفتن نوارقلب بودم که بلند داد زد!
یجوری سرم داد که از ترس دو قدم عقب رفتم!
گریه م گرفته بود! اشک پشت چشمم جمع ...
ادامه مطلب برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ چون روز تولد ماس نه جشنی داره نه کیکی نه شامی نه هدیه ای!
جشن تولد شما بود! هم کیک داشت هم شام داشت هم هدیه!
ویرایش جدید :
بیا! کیک تولد ما دو روز بعد روز تولد رسید
حالا هی غر بزنید!
...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بخش اطفال یکی از سخت ترین بخش های کارآموزیه!
اصلا فقط باید بری بشینی تو اتاق تریتمنت (دارو و تجهیزات و اینا) که بتونی خودت رو کنترل کنی!
امروز برخلاف همیشه بخش شلوغ بود!
یه دو قلو داشتیم که یه قلشون بستری شده بود.. رسما با چشمای نازش آدمو غرق در محبت می کرد! با اون تکون تکونای دستاش! ^_^
یعنی اون بخشی که دست بچه ها رو میگیرم سرم...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ما تازه از راهیان نور برگشته ها..خیلی حالمون خراب بود.
دیروز تا عصر..حتی مزار شهدا هم نتونست دلمونو آروم کنه..
حال و هوای شهر گرفته بود..
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بخش اورژانس رو دوست دارم؛برخلاف بچه ها که سعی میکردن طولانی تر بیان تا تعداد روزا کمتر شه من دوست داشتم بدون یک جلسه غیب همه رو بریم!
ولی با اینحال صبح فردای روزی بود که بهم خیلی بدگذشته بود،خیلی حالم بد بود،خیلی هم دیر خوابیده بودم،صبح جلسه جبرانی داشتیم و عصر کارآموزی خودمون بود، ساعت 8 بود ولی دلم نمی خواست تکون بخورم پیام دادم چندتا از دوستان که غیر از این جلسه جبرانی دیگه ای قراره برید گفتن نه!
دیگه تقریبا خوابم پریده بود آماده شدم و رفتم بیمارستان!طبق معمول تقسیمات رایج؛دو نفر اورژانس قلب. دو نفر اتاق عمل سرپایی،دونفر اورژانس تروما و اتاق سی پی آر، دو نفر هم اورژانس زنان!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم/ باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم
...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ شما هم شنیدید، کلماتی که از قدیمی ها نسل به نسل رسیده اند، ساخته شعرا و عرفا و کتبا بوده اند، شاید هم مردم عادی..
اما به حق کلمات ملموسی هستند؛ اولین باری که اولین انسان گفت :" دلم آتش گرفت" یعنی چه حسی داشته؟
حتما آتش گداخته توی دلش را حس میکرده که زبانه می کشد و میسوزاند.
تعبیر زیبایست،آخر می داند جایی که آتش باشد آب نیست، شاید برای همین وقتی خیلی دلم آدم آتش گرفته باشد،اشک چشمانش هم پایین نمی ریزد، انگار آتش دل همه اش را بسوزاند و ببرد...
...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ محبت خدا مقطعی نیست، همیشگی ست؛ کم و زیاد نمی شود..
برای همین دلی که گره خورد به خدا؛همیشه آرام است.....
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها
بی چاره بمی ها و غم نرخ رطب ها
دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت
تبریز شده قبر عجم ها و عرب ها
قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است
قنداق تفنگ همه مشروطه طلب ها
از عکس تو و بغض، هم این قدر بگویم
دردا که چه شب ها... که چه شب ها... که چه شب ها...
قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را
با سینه ی پر آه به تابیدن تب ها؟
گفتم غزلی تا ننویسند محال است:
ذکر قد سرو از دهن نیم وجب ها
منبع کانال تلگرامی : mohamadrezahadadpour...
ادامه مطلب