در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «خاطرات يک پرستار» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : خاطرات یک روان پرستار _ سقوط از درخت و خاطرات یک روان پرستار_ساختمون قدیمی و خاطرات یک روان پرستار_ایهاالناس اورژانسیه قسمت اول و خاطرات یک روان پرستار_ابوالفضل و خاطرات یک روان پرستار_ حسن هروئینی و خاطرات یک روان پرستار_ به فصل پروانه ها (قسمت اول) و خاطرات یک روان پرستار_ حالمون خوب نیست و خاطرات یک روان پرستار_ به فصل پروانه ها (قسمت دوم) و خاطرات یک روان پرستار_ a killer و خاطرات یک پرستار _ بیمارستان روان و خاطرات یک پرستار- چقد کوچولو! و خاطرات یک پرستار-پرستاری همینه و خاطرات یک.پرستار-پ
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
غدیر خم، عید ولایت دسترسی پیدا کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
من اورژانس سرپایی شیفت بودم و سمیرا اورژانس بستری،شیفت من بیست دقه زودتز تموم میشدم،رفتم اورژانس بستری و منتظرش موندم تا با هم برگردیم خونه،اشتراک مسیرمون از جلو در بخش تا جلوی در بیمارستان بود بعدش اون سمت راست میرفت و من سمت چپ!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
انتهای حیاط بیمارستانِ محل کارم،درست روبروی در ورودی اورژانس پشت درختای سر به فلک کشیده ی جنگل طور بیمارستان، ساختمان قدیمی, به جا مانده ای از دوره ی پهلوی با شیشه های شکته و درهای چوبی و پله های بلند ورودی و سقف شیروانی باقی مونده که به دستور میراث فرهنگی قراره تبدیل به موزه بشه، به عنوان ساختمانی دست نخورده وسط حیاط و در ضلع غربی دفتر پرستاری و بلافاصله اورژانس بستری قرار داده.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مشکلاتی که توی اورژانس سرپایی هرشیفت باهاش درگیریم،مساله ی بیمارای اورژانسیه,،بیمارهایی که باید فورا براشون اقدامات درمانی انجام بشه،هرچند به ظاهر حال عمومیشون خوب باشه و سرپا باشن..
مثلا چطور؟!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ابوالفضل توی شرایطی مهمون بخش ما شد که به معنای واقعی به بخش عفونی تبدیل شده بود،دوتا بیمار به شدت پرکار عفونی داشتیم که دم به ساعت باید آنتی بیوتیک میگرفتن و شرایط بیماری روانشون کار رو سخت کرده بود.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
حسن هروئینی
چندتا از بچه ها خونه ما جمع بودن و تدارک جشن ولادت امام حسن مجتبی (ع) رو می دیدیم!
حدودای ساعت ۳:۳۰_۴ بود که سمیرا زنگ زد و آدرس خونه رو پرسید قرار بود اونم بیاد کمک...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
از زیر تیغ آفتاب وارد بخش شلوغ و پر سر و صدا شدن بیشتر آدمو کلافه میکنه!
عقربه های ساعت زمان تعویض شیفت رو نشون میداد،ولی بچه های شیفت قبل هنوز درگیر بودن!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
یکی یکی از بالا دست می کشیدم روی زخمهای دستم و بعدش می رسیدم روی طرح لبخند کمرنگی که یادگار اعزام بیمار بدحال ساعت پنج صبح و دعوا با طب اورژانس بیمارستان مقصد بود، جاش هنوز کمرنگ روی دستم مونده !
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول را از اینجا بخوانید
پروانه به همه ی همراهای بیمارهای دیگه توجه نشون میداد!
به شال و مانتوی همراه یکی از بیمارا گیر داده بود و مدام دست می کشید و می گفت وای چه خوشگله! از کجا خریدی؟!
و همراه بیمار با صورتی که ترس ازش می بارید تنها لبخند می زد و سعی می کرد با بی محلی پروانه رو از خودش دور کنه! ولی پروانه کوتاه بیا نبود و حتی محکم بغلش کرد!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
۵ بهمن ۹۷
قرار بود بیمار جدیدی به بیمارستان بیاد! یه بیمار خطرناک
اینو از صحبتهای بین پرسنل بیمارستان فهمیدم! مدام تذکر میدادن موقع ورود بیمار کسی از خانمهای پرستار اونجا حضور نداشته باشه!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ مشغول آماده کردن بیمار برای گرفتن نوارقلب بودم که بلند داد زد!
یجوری سرم داد که از ترس دو قدم عقب رفتم!
گریه م گرفته بود! اشک پشت چشمم جمع ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بخش اطفال یکی از سخت ترین بخش های کارآموزیه!
اصلا فقط باید بری بشینی تو اتاق تریتمنت (دارو و تجهیزات و اینا) که بتونی خودت رو کنترل کنی!
امروز برخلاف همیشه بخش شلوغ بود!
یه دو قلو داشتیم که یه قلشون بستری شده بود.. رسما با چشمای نازش آدمو غرق در محبت می کرد! با اون تکون تکونای دستاش! ^_^
یعنی اون بخشی که دست بچه ها رو میگیرم سرم...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بخش اورژانس رو دوست دارم؛برخلاف بچه ها که سعی میکردن طولانی تر بیان تا تعداد روزا کمتر شه من دوست داشتم بدون یک جلسه غیب همه رو بریم!
ولی با اینحال صبح فردای روزی بود که بهم خیلی بدگذشته بود،خیلی حالم بد بود،خیلی هم دیر خوابیده بودم،صبح جلسه جبرانی داشتیم و عصر کارآموزی خودمون بود، ساعت 8 بود ولی دلم نمی خواست تکون بخورم پیام دادم چندتا از دوستان که غیر از این جلسه جبرانی دیگه ای قراره برید گفتن نه!
دیگه تقریبا خوابم پریده بود آماده شدم و رفتم بیمارستان!طبق معمول تقسیمات رایج؛دو نفر اورژانس قلب. دو نفر اتاق عمل سرپایی،دونفر اورژانس تروما و اتاق سی پی آر، دو نفر هم اورژانس زنان!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بخش اورژانس رو دوست دارم؛برخلاف بچه ها که سعی میکردن طولانی تر بیان تا تعداد روزا کمتر شه من دوست داشتم بدون یک جلسه غیب همه رو بریم!
ولی با اینحال صبح فردای روزی بود که بهم خیلی بدگذشته بود،خیلی حالم بد بود،خیلی هم دیر خوابیده بودم،صبح جلسه جبرانی داشتیم و عصر کارآموزی خودمون بود، ساعت 8 بود ولی دلم نمی خواست تکون بخورم پیام دادم چندتا از دوستان که غیر از این جلسه جبرانی دیگه ای قراره برید گفتن نه!
دیگه تقریبا خوابم پریده بود آماده شدم و رفتم بیمارستان!طبق معمول تقسیمات رایج؛دو نفر اورژانس قلب. دو نفر اتاق عمل سرپایی،دونفر اورژانس تروما و اتاق سی پی آر، دو نفر هم اورژانس زنان!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+اول صبح رسیدم بخش CCU،رفتم سمت استاد میگم سلام استاد صبح بخیر
جوابمو داده
استاد :) - بفرمایید؟
منD: + کارآموزی دیگه استاد
استاد D: -کارآموزی؟تموم شد که
من D: +اون گروه قبلی بود ما گروه جدیدیم
استاد با تعجب خندید و گفت وای! مگه بازم هست؟
من D: +استاد تا مهر دانشجو...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+استاد تفسیر موضوعی قرآن یه حرفی زد و خلاصه بحث ازدواج افتاد! رسید اینجا که الان جوون بینوا تا درسش تموم شه،میشه 23-24 تا سربازی بره بیاد 25-26 کار پیدا کنه و کارش جور شه و یکم سرمایه جمع کنه حدودای 29-30خلاصه استاد چجوری حساب کرد نمیدونم ولی رسید به عدد چهل و گفت آره 40 سالش میشه و بعدشم...
من یهو گفتم یکم دیگه صبر کنه دیگه میمیره و تمام!
من :/
استاد :))
کلاس :))
...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+بلاخره از پا درآورد این سیر پایان ناپذیر بیمارستان- دانشگاه!
7 صبح رفتن و 7عصر برگشتن! بدون صبحانه بدون ناهار :/
چه وضع زندگیه! یعنی قشنگ گروهک تروریستی دانشکده تمام تلاششو برای حذف فیزیکی تابستون به کار برده!
حداقل خوبی بخش دیالیز اینه که میشه تمام وقت مطالعه کرد! اصلش س...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ آی سی یوِ ...
آی سی یو برای پرستار یه بخش ایده آلِ! بیمارِ بدون هوشیاری! همراه مریضی نیست. هر پرستار دو بیمار . پای تخت هر بیمار میز و صندلی برای نشستن پرستار و... و عملا پرستارای اونجا از نظر تئوری یه پزشک عمومی هستن!
اما!
ICU یکی از پرآموزش ترین و در عین حال له و لورده ترین بخشهایی که میشه توش کارآموزی داشت محیطش کشنده و زجر آور...
هیچ بخش دیگه ای اینطور با روح و روانم بازی نکرده بود!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
توی بخش بیمار جانبازی بستری بودن که توی پرونده ش مشاوره روانپزشکی هم نوشته بودن و تو شرح حالش اومده بود عدم آگاهی به زمان و مکان...
نسبتا بی قرار بود ولی موقع شرح حال گرفتن کامل و واضح جواب سوالام رو میداد.
ساعت 16 که داروهاشو بردم بخوره،بهم گفت خواهش میکنم یه چیزی به من تزر...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ صبح ها بخش ها شلوغ تر می شوند،کارشون بیشتره،خیلی فرق نمیکنه صبح جمعه باشه یا روز دیگه،از ساعت 8 که پاتو میذاری تو بخش جنبش و تکاپوی همه رو میبینی.
علی الخصوص که صبح ویژه سرپرستارهاست و توی بخش حضور دارند و به رفتار و کار همه توجه و نظارت دارن.
دورتر از بقیه ایستاده بودم و پ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+دو روز گذشته اونقدر خسته ام کرده بود که امروز متوجه شدم چقدر گشنمه! و دو پرس غذا تو دانشگاه خوردم!
فشردگی بخش جراحی مردان تو دو روز آخر هفته اونم بعد یک هفته درس و دانشگاه و دوندگی واقعا خیلی انرژی گیره!
شروع این بخش با توصیه های بسیار زیاد مربی همراه بود،اونم بابت گم شدن ...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
+ محمدرضا یه پسر 13 ساله بود با سوختگی دست و پا که توی بخش جراحی مردان بستری بود، احتمالا بخش سوختگی به خاطر نزدیکی به ایام جنگ داخلی :/ پر بوده که فرستاده بودنش بالا! الحمدلله سوختگیش زیاد نبود!البته اینو همون اول نفهمیدم!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
تو این فیلما و انیمشنا دیدین یکی خیلی احساس شکوه و لذت میکنه و دستشو تاب میده و میگه چه هارمونی زیبایی؟! دقیقا لحظه ورودمون به CCU اینجوری بودم!
سی سی یو خیلی مرتب و شیک با پرده های تمیز یه جای دیوار بین تخت بیمارا و استیشن پرستاری بزرگ و کوتاه که به کل CCU اشراف داشت!
کلا اعتقادم اینه که بخش باید دیوار نداشته باشه! کلا شیشه و پرده و استیشن باشه ...
عینهو لباس سوپروایزرا که خیلی قشنگه! صاف و اتوکشیده!با ابهت! خیلی با ابهت!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
م.ن: الان هیچ عنوانی به ذهنم نمیرسه!همینو قبول کنیدD:
بخش غدد کارآموزی داشتیم!با مربی پرستاری که در اصل یه بازرس علوم پزشکی بود.
جمعه بود و به خواست استاد شیفت صبح اومده بودیم بخش..
مشغول کار کردن با بیمار خودم که یه آقای مسن بود،بودم و از شرح حال میگرفتم که شروع کرد از اول تعریف کردن اینکه چرا اینجا اومده!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت استراحتو رفتیم اورژانس!
پر مورد تصادفی بود!
یه پسربچه کوچولو به اسم امیر با مادرش اومده بودن،صندلی رو کشیدم جلوتر و نشستم جلوش،سرش شکسته بود و خون ریخته بود سمت راست صورتش و رو گوشش و خشک شده بود!مادرش میگفت از روی پل افتاده!:/
با خودم گفتم پل؟! نه بابا! حتما پل روی جوبی چیزی میگه !
با اینحال انگار نه انگار،نه گریه میکرد و...لبه تخت نشسته بود و اطرافو نگاه میکرد!
ادامه مطلب...
ادامه مطلب